خاطرات سه ماهگی
نفس های خاله دیگه اگه یه روز نبینمتون حسابی دلتنگتون میشم
اخه ماشالله خیلی شیرین شدید میشه باهاتون یکم بازی کرد خنده های نازی میکنید و ادامیاید
البته اراد جون یکم از اندیا حرکاتش جلوتره و حواسش بیشتر به اطرافش هست
ولی غر زدنش هم بیشتره دیگه بیشتر شبها پیش مامان پرگل هستی از وقتی هم که به طعم شیرین شیرخشک عادت کردی شیر مادر اصلا نمیخوری اندیا هم خیلی کم به زور نا گفته نمونه که مامان پریسا هم یکم کوتاهی کرد چون خیلی خسته و کلافه میشد میگفت حالا شیر خشک بده بهشون و این حالا حالاها باعث شد که شما به شیرخشک عادت کنید. قربونتون برم خیلی هم بغلی شدید مدام باید بچرخونیمتون و علاوه بر اون براتون حرف بزنیم و بخونیم وگرنه غر میزنید خصوصا اراد من که از بغل کردنتون سیر نمیشم فقط از اینکه باید سرپا بچرخم کمردرد میگیرم مامان پریسا هم کمرش دیگه خیلی درد میکنه
دیگه مادر شدن سختی های خودشو داره. اندیا جون مثل بابا سجادش خوش خوابه ولی اراد با کوچکترین صدا بیدار میشه
.حالا دیگه سه ماه تون تموم شده و وارد چهارمین ماه زندگیتون میشید. چند عکس از تولد و روزهای ماه سوم
وقتی که خواب هستید واقعا شیرین میشید و دوست داشتنی مثل فرشته ها
قربونت برم اندیا که انقدر شیرین می خندی خنده روی خاله
اراد اخمو هم ترشک خاله ست
حموم کردن اراد
عشق خاله صورتشو چنگ زده
اندیا جونم با پتوی نوزادی مامان پریسا
نفس خاله هنوز یکم زردی داره که به زودی خوب میشه
دردسرهای دوقلوها
امروز هم ارادجون اومد مهمون خاله شد با اینکه همیشه خودم بهت شیشه شیر میدم ولی شکشت تو سینه ات چندبار منم تنها بودم خیلی ترسیدم تصمیم گرفتم دیگه تنهایی شمارو نگه ندارم





خاطرات سه ماهگی 
